تبليغاتX
سه راهی دوستی
کاش از اول می دونستم تو مال دیگرونی


کاش از اول می فهمیدم تو با من نمی مونی


کاش از اول می دونستم تو سهم من نمیشی


کاش می فهمیدم که تو از عشق من گریزونی


از فکر و قلبم تو نمیری که به همین زودی


تو اون فرشته ی پاکی که من فکر می کردم نبودی


می دونم هرجاکه هستی با هر کسی نشستی


براحتی فراموشم می کنی تو به زودی


این همه عاشق بودم تو نفهمیدی


با تو صادق بودم تو نفهمیدی


کاش از اول می فهمیدم تو مغروری


کاش می دونستم از دنیای من دوری


کاش اروم اروم از قلب من میرفتی


که دروغ های شیرینی که به من می گفتی




+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 10:31  توسط TARA  | 

مرا صد بار از خود برانی

                                    دوست دارم

به زندان خیانت هم کشانی

                                   دوستت دارم

چه سود از مهر ورزیدن

                                 چه حاصل از وفا کردن


مرا لایق بدانی یا ندانی


                               دوستت دارم



+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 14:9  توسط TARA  | 

با خیالت عمری روز و شب درگیرم

تو رویام هر شب دستتو می گیرم

بی تو خیلی تنهام چقدر از من دوری

رفتی و با گریه گفتی مجبورم

تو دلم اتیش بگو بر می گردی

با نگاهت اخه منو عاشقم کردی

زیر بارون بی تو.برای تو می خونم

تا ابد تا زنده ام .واسه تو می مونم

اگه عاشق باشی.دوری ام شیرینه

لحظه هامون رنگه.شادی رو می بینه

واسه رویای من بهترین تعبیری

اگه با هم بودیم واسه هم می میریم

تو دلم اتیش بگو بر می گردی

با نگاهت اخه منو عاشقم کردی

زیر بارون بی تو.برای تو می خونم

تا ابد تا زنده ام واسه دلم . واسه تو می مونم


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 18:56  توسط TARA  | 

من و درگیر خودت کن تا جهانم زیر و روشه



تا سکوت هر شب من با هجومت روبرو شه



بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم

من و در گیر خودت کن تا که ارامش بگیرم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 14:5  توسط TARA  | 

که مداد قرمز هفت سالگی ست

طعم تمشک می دهد و

لابه لای موهایت

شرجی شمال و

تو سه تار

با لباس مسی ات رقص و

انقدر بالا

که ستاره ها سینه  ریزت و

ماه خودش را به تو می ریزد و

باد هم

که هماغوشی دریا مرد می خواهد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 13:50  توسط TARA  | 

هر کی اومد تو زندگیم می بردمش تا اسمون

امروز می شد رفیق راه فردا واسم بلای جون

نمیشه قلب عاشق و به دست هر کسی سپرد

نمی دونم بد می یاورد یا چوب سادگی شو خورد

هر چی که به سرم اومد تقصیر هیچ کسی نبود

هر چی که بود پای خودم تو قصه هام کسی نبود

هیچ کسی عاشقم نشد همیشگی سراغم نیومد

جواب کار خودمه هر چی بلا سرم اومد

تقصیر هیچ کسی نبود هر چی که بود به پای من

فقط تو بعد از ان نیا میون لحظه های من

رفاقت مال خودت منت نزار روی سرم

این قصه ها تموم شده دیگه نیا دور و برم

                                                      

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 17:30  توسط TARA  | 

به چشمانت بیاموز
که هر کسی ارزش چیدن ندارد
به دستانت بیاموز
که هر گلی ارزش چیدن ندارد
به قلبت بیاموز
که هر کسی در کنج ان جای ندارد
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 16:59  توسط TARA  | 

نمی دونم واسمون چه خوابی دیده روزگار

تو رو قسم به اون خدا نزار بگذره بهار

 عزیزم یه حدی داره لحظه های انتظار

 تو رو قسم به اون خدا نزار بگذره بهار

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 16:57  توسط TARA  | 

می دانستم عشق از یک نگاه شروع می شود

و با سخن و لبخند گرمی خود را حفظ می کند

اما نمی دانستم که از گرمی روزی تمام بدن را

به تسخیر خواهد در اورد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:4  توسط TARA  | 

روزی چشمانم را می بستم دستم را

بر روی قلبم می گذاشتم و با لرزش صدایم

ارام می گفتم که دوستت دارم

ارام ارام لزش صدایم بر طرف شد

چشمانم باز شد و دستم رااز روی قلبم برداشتم

و بر روی قلب تو گذاشتم و همه ی اینها بخاطر

احساس کردن احساس خوب بعد از جمله ی

دوستت دارم بود

 


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 16:1  توسط TARA  |